الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
234
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
براى همين به صورت يك زائر پيش آنها آمد و يهوديان نيز به وى خوش آمد گفته و احترام زيادى به او گذاشتند . تا اين كه مجلس خلوتتر شد . آنگاه وى گفت : محبت و دوستى مرا نسبت به خود مىدانيد ، حال اگر قبول كنيد آمدهام كه نصيحتى به شما بكنم . گفتند : خداوند به تو جزاى خير بدهد . ما نسبت به تو گمان بد نداريم ؛ بلكه به محبت و دوستى تو اطمينان داشته و نصيحت تو را قبول مىكنيم و آنچه مىخواهى بگو . ( 1 ) نعيم به آنها گفت : شما كارى دربارهء خود كرديد كه هيچ خوب نبود ؛ شما با محمد پيمانشكنى كرديد و با قريش و غطفان همدست شديد ، در حالى كه وضعيت آنها را نداريد ، قريش و غطفان در حالى به جنگ محمد آمدهاند كه سرزمينشان از اينجا دور و در امن و أمان است و اگر بتوانند ، ضربهاى بر محمد وارد مىآورند و الّا برمىگردند و شما را با او تنها مىگذارند ! و خود مىدانيد كه توان مقابله با محمد و يارانش را نداريد . در حال حاضر بين احزاب ما اختلاف افتاده و انتظار آنها در پشت خندق به طول كشيده و در نتيجه آذوقه به اتمام رسيده است . و قضيهء عمرو بن عبد ود و يارانش را هم كه شنيدهايد . آنها تنها اميد ما بودند و همه انتظار مىكشيديم كه بعد از عبور از خندق چه خواهند كرد ؟ ! و وقتى كه آن بلا بر سرشان آمد ، يأس و نوميدى بر دلهاى ما سايه افكنده و اختلافها بيشتر شده با اين اوضاع احزاب بيش از چند روز ديگر دوام نمىآورند كه اگر در اين چند روز فرصتى به دست آورند ، از آن استفاده خواهند كرد و الّا هر كدام به ديار خود بازخواهند گشت و شما را تنها خواهند گذاشت . ( 2 ) گفتند : آنچه را كه گفتى صادقانه و از روى خيرخواهى بود و خداوند به تو جزاى خير دهد . حال مىگويى چه چارهاى بينديشيم ؟ ! گفت : چاره اين است كه به همراه اين قوم وارد جنگ نشويد تا وقتى كه افرادى از اشراف آنها را به عنوان گروگان تحويل بگيريد تا به خاطر آنها ، اين قوم شما را تنها نگذارند و بروند ! گفتند : پيشنهاد خوبى را مطرح كردى ، خدا به تو جزاى خوبى بدهد . پس از آن نعيم نزد عيينة بن حصن و ابو سفيان آمده و گفت : مىدانيد كه چه رابطهء صميمانهاى با بنى قريظه دارم . ديشب نزد آنها خوابيدم و در اين اثنا از رازى با خبر شدم كه بسيار نگران شدهام ! پرسيدند : از چه رازى ؟ ! گفت : بنى قريظه از اين كه پيمانشكنى كردهاند ، پشيمان شدهاند ؛ زيرا مىبينند كه مدتها در پشت خندق سرگردان ماندهايم و نتوانستهايم اقدامى بكنيم .